تبلیغات
**(پرانــــتـــــــز زنـــــــدگیــــــــــــم)** - امروزمون مبارکــــــــــــــ






















**(پرانــــتـــــــز زنـــــــدگیــــــــــــم)**

دهانمـــــ پر از حرف است ولی .....با دهان پر که نمیشود حرف زد.....





لب های تو لب نیست ! عذابیست الهی

باید که عذابی بچشمـــــــــ گاه به گاهی


در لحظه دیدار تو ، گفتمــــــــ که بعید است

چشمان تو من را نکشاند به تباهی


لب های تو نایاب تر از آب حیات است

تو سوزن پنهان شده در خرمن کاهی


این کار خدا بوده که یکباره بیفتد

در تنگ بلور شب من مثل تو ماهی


ای شاخه نبات غزل حافظ شیراز !

معشوقه ی مایی چه بخواهی چه نخواهی




 به همــــــــ بزن شکر و آب و آبلیمو را

بیا به رقص در آر آن همه النگو را 

 

مگر که وابکنی اشتهای عصر مرا

بیار سفره ی نان و پنیر و گردو را 

 

در این غروب مساعد بیا که گپ بزنیمــــــــ

بریز در یقه ات عطر ناب لیمو را 

 

کلیپس واکن و هُرّی بریز برشانه

شب مذاب ، طلای سیاه گیسو را 

 

بیا و فرض کن اصلاَ تو برکه ای آرامــــــــ

بیا و در بغل خود خیال کن قو را 

 

چرا دروغ ؟ پلنگمــــــ - گرسنه - ریحانه!

بیا که بو بکشمــــــــــ در تن تو آهو را 






سالگرد اولین باری که صدای همو شنیدیمـــــــــــ مبــــــــــــااااااااااااااااااااارکـــــــــــــــــــــ

غــــــــــــــــــزالـــــــــم

دوستت دارمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


دیوانه نوشت....

 

خخخخ متنه باحال بود.بدون هیچ دلیلی خوشم اومد گذاشتم

 

بیچاره پاییز

دستش نمک ندارد!
این همه باران به آدم ها می بخشد اما

همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او می زنند

خودمانیم

تقصیر خودش است؛

بلد نیست مثل «بهار» خودگیر باشد

تا شب عیدی زیر لفظی بگیرد و با هزار ناز و کرشمه

سال تحویلی را هدیه دهد!

سیاست «تابستان» را هم ندارد که

در ظاهر با آدم ها گرم و صمیمی باشد

ولی از پشت خنجری سوزناک بزند

بیچاره

بخت و اقبالِ «زمستان» هم نصیبش نشده که

با تمام سردی و بی تفاوتی اش این همه خواهان داشته باشد!

او «پاییز» است

رو راست و بخشنده! ساده دل

فکر می کند اگر تمام داشته هایش را

زیر پای آدم ها بریزد، روزی … جایی … لحظه ای

از خوبی هایش یاد می کنند!

خبر ندارد آدم ها رو راست بودن و بخشنده بودنش را

به پای محبتش نمی گذارندعادت آدم ها همین است …!

یکی به این پاییز بگوید آدم ها یادشان می رود که

تو رسم مهربانی را یادشان داده ای!

واماهمین آدم ها بابدی

پا بر روی برگ هایت می گذارند و می گذرند

و تنها یادگاری که برایت می ماند

«صدای خش خش برگ های تو بعد از رفتن آنهاست» …!

ناراحت نباش پاییز!

این مردم سال هاست به هوای بارانی می گویندخراب!


نوشته شده در دوشنبه 2 آذر 1394 ساعت 12:40 ب.ظ توسط ^fatemeh^ نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت