تبلیغات
**(پرانــــتـــــــز زنـــــــدگیــــــــــــم)** - دوری ولی بیادتم






















**(پرانــــتـــــــز زنـــــــدگیــــــــــــم)**

دهانمـــــ پر از حرف است ولی .....با دهان پر که نمیشود حرف زد.....



یکی دیگه از شبهای سخت زندگیم گذشت
گذشت اما بد
پر از دلهره و اشک
نبودش و دوریش داره دیوونم میکنه
خیلی گریه کردم
وضو گرفتم
نماز خوندم
دعا خوندم که زودتر بیاد
که حالش خوب بشه مثل قبل
که بازم چشمام تو چشماش بیفته به زودیه زود
که بهش.... بهش سلام کنم
خیلی دلم تنگشه ای خدا
دیگه طاقتم تموم شده
من نمیخوام به نبودنش فکر کنم
ایکاش من بجاش بودم
حداقل بعد من مامانو بابام بازم بچه داشتن کمتر نبودم به چشم میومد
ولی اینکه چشم و چراغ یه خاندانه
نور دل من و بقیه ست
آرزوی دیدنش تو لباس دامادی به دل همه هست
ای خدا
من این شبا حالم خوش نیست اصلا ولی وانمود میکنم که خوبم
با گریه میخوابم و با یادش از خواب پا میشم
تلفن زنگ میخوره دلم میریزه
خاله هام زنگ میزنن دلم میریزه
تو خواب تپش قلب دارم به شدت
ولی به کسی نمیگم
خواب مامان بزرگمو دیدم بعد از چند وقت
درست زمانیکه به مهدی فکر کردم خوابم برد
باهام حرف زد و حرکتاش نگرانم کرد
من نمیخوام نبود کسی رو که اینقدر عاشقشمو دوسش دارمو تصور کنم
امکان نداره
من میمیرم
بخدا میمیرم
همه چیم از دست میره
زندگیم میشه فکر مهدی
الانم هست
ولی اگه درس نبود همه میفهمیدن
اللهم اشف کل مریض بحق سیدالشهدا

نوشته شده در چهارشنبه 11 آذر 1394 ساعت 06:16 ب.ظ توسط ^fatemeh^ نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت