تبلیغات
**(پرانــــتـــــــز زنـــــــدگیــــــــــــم)** - یه شب پر از شادی ولی غمگین






















**(پرانــــتـــــــز زنـــــــدگیــــــــــــم)**

دهانمـــــ پر از حرف است ولی .....با دهان پر که نمیشود حرف زد.....





خدا داره به فرشته ها میگه امروز برید خونه این بنده ی من
رو پشت بوم خونه شون بشینین
هر آرزو و دعایی که داره بنویسین بیارین برام
میخوام یکم خوشحال بشه بعد اینهمه صبوری
میخوام پاداششو شب تولدش بدم
1، 2، 3
یه پیام از بانک ملت :مشتری گرامی.با آرزوی سلامتی و سعادت برای شما در سالروز تولدتان

بعد آبجی جیغ کشون میگه :تولدتتتتتت مبااااااارک
بعد مامانم تندی میاد تو اتاق میگه فاطمم تولدت مبارک
بعد غزاله زنگ میزنه میخندیم میخونه برام تولدت مبارک از شادی گریم میگیره
بعد هم میگذره
میخوابم
پا میشم 
آبجی پشت تلفن تولد تولد تولدت مبارک
یه پیام خوشگل 
بعد یه سایت از طرف دوستان تولدت مبارک خیلی خوشگل بود 
خیلی خوب بود عالی بود
یکی همکه یادش نیست ..اگه بدونه میگه چرا بهم نگفتی
کچل خان انگار من باید بهش بگم کدو باقالی
اولیای الهی خودش باید بدونه
 خببببببببب دوست دارم بنویسم ولی کلمه ها رو نمیدونم چطور باید کنار هم بچینم
مامانم اومده میگه این آهنگه گذاشتی عروسیته ؟؟؟ جای درس خوندنته؟؟؟
خخخخخخخ
امرووووووووووز تولدمممههههههههه خب خوشحالممممممممممم
البته نیم ساعته به دنیا اومدم.ساعت 11 صبح سه شنبه،بیست و هشتم  آذر 1374
خخخخخخخ
خدارو شکر...
اول از همه شِفای مریضها و پسرداییم.موفقیت همه و من تو درسهام و کارم توو آینده م
بعد عاقبت بخیری همه و ما، سلامتی مامان و بابام و خواهرام و خودم
ظهور امام زمان (عج)
و اینکه غزاله رو هرچه زودتر ببینم محکم ببوسمش بغلش کنم محکممممممم

و...
و...
و....
و...
و...
و...






بقیه آرزوهامم نوشتمااااااا ولی نامرئی شدن نامردااااااا 

نوشته شده در شنبه 28 آذر 1394 ساعت 11:31 ق.ظ توسط ^fatemeh^ نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت