تبلیغات
**(پرانــــتـــــــز زنـــــــدگیــــــــــــم)** - لحظه های به یاد موندنی






















**(پرانــــتـــــــز زنـــــــدگیــــــــــــم)**

دهانمـــــ پر از حرف است ولی .....با دهان پر که نمیشود حرف زد.....

[]









با پای دل قدم زدن آن هم كنار تو

باشد كه خستگی بشود شرمسار تو

در دفتر همیشه ی من ثبت می شود

این لحظه ها عزیزترین یادگار تو



&*&

+قدر بودنهارو بدونیم

این ثانیه ها دیگه بر نمیگردن


&*&


 قطره قطره اگر چه آب شدیم

ابر بودیم و آفتاب شدیم

ساخت ما را همو که می پنداشت

به یكی جرعه اش خراب شدیم

هی مترسك کلاه را بردار

ما کلاغان دگر عقاب شدیم

ما از آن سودن و نیاسودن

سنگ زیرین آسیاب شدیم

گوش کن ما خروش و خشم تو را

همچنان کوه بازتاب شدیم

اینك این تو که چهره می پوشی

اینك این ما که بی نقاب شدیم

ما که ای زندگی به خاموشی

هر سوال تو را جواب شدیم

دیگر از جان ما چه می خواهی ؟

ما که با مرگ بی حساب شدیم

محمد علی بهمنی


نوشته شده در چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت 05:16 ب.ظ توسط ^fatemeh^ نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت