تبلیغات
**(پرانــــتـــــــز زنـــــــدگیــــــــــــم)** - آنچه از سیمای من پیداست غیر از درد نیست






















**(پرانــــتـــــــز زنـــــــدگیــــــــــــم)**

دهانمـــــ پر از حرف است ولی .....با دهان پر که نمیشود حرف زد.....

در نگاهت رنگ آرامش نمایان می شود

آه می ترسم که دارد باز طوفان می شود

 

آرزوهایم ،همین کاخی که برپا کرده ام

زیر آن طوفان سنگین سخت ویران می شود

 

خوب می دانم که یک شب در طلسم دست تو

دامن پرهیز من تسلیم شیطان می شود

 

آنچه از سیمای من پیداست غیر از درد نیست

گرچه گاهی پشت یک لبخند پنهان می شود

 

عاقبت یک روز می بینی که در میدان شهر

یک نفر با خاطراتش تیر باران می شود

 

 

محمد سلمانی



دوستت دارم اگر عقل حسادت نکند



پ.ن

تا دیروز داشتم فکر میکردم که ادامه ی خرماهارو کجا ببرم دور بدم

امروز که فرمانده زنگ زد و با این حرفش کلی منو ذوق مرگ کرد گفتم خدا خیلی باحالی

فردا و پس فردا عازم هستیم و می پیوندیم به گروه برای سفر 

حالمم بد گرفته بودااااا ولی الان خیلی بهتر شدم

حالا من به جای یکی دیگه دارم میرم

خداجون دوستت دارم


+ پی تر نوشت

دوروز پیش یه نامه نوشتم و فرستادم که کلی ال و بل هست و کلی رنج هامو نوشتم

کلی از چیزایی که عوض شده نوشتم

ولی الان فهمیدم که خدا واقعا هوامو داره و منو تنها نمیزاره

دقیقا از همون شب همه چی عوض شد و امروز بهتر 

ولی گریه ها دست از سرم برنمیدارن

و همینطور فکرهای متوالی که موازی هم هستن و هیچوقت به واقعیت نمیرسن

شاید یه روزی بشه که سر راه این افکار موازی یه کوهی یا یه مانعی قرار بگیره که راهش کج بشه و برسه به اون یکی خط

وای خدای من 

منتظر شنیدن لیلا ی مازیار فلاحی که برام خونده بشه هستمـــــــــــــــــــــــــــــ


++ پی تر تر نوشت

حالا که همه چی داره برمیگرده به اوضاع رو روال افتاده

خدایا میشه حال دلمو خوب خوب خوب کنی؟؟

خیلی محتاجتم الهه ی خالق من


نوشته شده در دوشنبه 15 شهریور 1395 ساعت 02:55 ب.ظ توسط ^fatemeh^ نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت