تبلیغات
**(پرانــــتـــــــز زنـــــــدگیــــــــــــم)** - مطالب دی 1394






















**(پرانــــتـــــــز زنـــــــدگیــــــــــــم)**

دهانمـــــ پر از حرف است ولی .....با دهان پر که نمیشود حرف زد.....

نتیجه تصویری برای خدا

 دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم

چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم

تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم

اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم

اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد

حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم

چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد

چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد

اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم

سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

علیرضا قزوه




پر می کشی و وای به حال به حال پرنده ای 

 کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده است 

با هر بهانه و هوسی عاشقت شده است

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود 

گیرم که برکه ای نفسی عاشقت شده است

ای سیب سرخ غلط زنان در مسیررود

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است

پر می کشی و وای به حال به حال پرنده ای 

کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده است

آیینه ای و آه که هرگز برای تو 

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است


فاضل نظری




چند صباحیست دلم حال و هوایی دارد

از بر یار ازین دور چه نوایی دارد

نکند فاش شود پیش کَس این تنهایی

کز پی اینهمه غم بَه چه صدایی دارد

من ندانم که دگر بار چه شد با دل من

لیک دانم که دلم در خود خدایی دارد





+ صباح نوشت +

دلم در خود خدایی دارد...

یه وقتایی بود که هر وقت شاد بودم و هر وقت غمگین دوست داشتم با یکی حرف بزنم

اگه شادی زیادی بمونه تو دل آدم و خالیش نکنی میمونه میپوسه

غم رو هم اگه بیرون نریزی داغونت میکنه

اینا باعث شده بود که همیشه دوست داشتم بایکی حرف بزنم

اولا که فقط با یکی درد دل میکردم

بعدش دوستم

بعدش اون دوستم

بعدش دیگه با خواهرم اونقدر صمیمی تر از قبل شده بودم که حتی چیزای خیلی ناچیز رو هم بهش میگفتم

میگفت فاطمه واقعا خودتی؟؟؟

بعد دیدم که نه واقعا اگه اینجوری پیش برم کل دنیا از درونم باخبر میشن و من هیچوقت نمیخوام این اتفاق بیفته

خواهرم بیشتر از همه هست چون مونسمه

ولی  اونم گاهی هست و گاهی نیست پیشم

دنبال کسی میگشتم که همیشه و هرلحظه باشه کنارم

یه مدته که احساسم بهم میگه دوقدمی خدام

یعنی بهش خیلی نزدیکم

چون دارم تلاش میکنم واسه رسیدن بهش

رفتم سجده آخر نمازم و گفتم شکرا لله 10مرتبه

بعد انگار توی قلبم یه چیزی وارد شد

بعد پاشدم دیدم دارم گریه میکنم

دارم باخدا حرف میزنم

اصلا واسم یه حالت عجیبی پیش اومده بود

پیداش کردم

اونیکه همیشه حواسش بهم بود و من حتی برای دوست و همدم داشتن فکرم بهش نرسید 

اومد ...یک روز دوروز یک هفته و الان یک ماه

یک ماهه که هیچکی حتی همون چهارمیه نمیدونه دلم چی توش قایمه

من همینو میخواستم

همینکه فقط محرم رازم یکی باشه

اینجا هم به منزله ی اداره ثبت اسنادمه

خیلی دوست دارم نوشتن رو

دوتا دفتر دارم که هر کدومش مربوط به یه گوشه از دلمه

ولی اینجا حس بهتری پیدا میکنم 

اینجاست که زندگیم( پرانتزش )باز میشه و دوست دارم بیشتر بنویسم

اول صبح پامیشی و یهو میخوای باخدات حرف بزنی

بعد گریه ت بگیره و شاد بشی ازینکه خدات هست کنارت برخلاف بقیه و تنها باخودش خلوت کنی 

حرف بزنی و خاااااالی بشی

خیلییییییییییی خوبهـــــــ عالی ترین دوستی که تاحالا توی زندگیم داشتم 

حرفامو میشنوه و عکس العمل نشون میده تا من بفهمم که حواسش بهم هست

الهی و ربی من لی غیـــــــــــــرک


+ این متنو خیییییییییلی دوست دارمـــــــــ ...

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 26 دی 1394 ساعت 09:58 ق.ظ توسط ^fatemeh^ نظرات |



lovegif-boy-girl (11)_Www.Shabhayetanhayi


جایی نرو ! بچرخ فقط در مدار من ! 
ای ماه …! ای ستاره ی دنباله دار من

باید جهان و نظم قدیمش عوض شود 
هر کار می کنم که تو باشی کنار من 

دادم عنان زندگی ام را به عشق تو
از اختیار عقل گذشته است کار من

چون سنگ کوچکی ته یک رودخانه ام
اینگونه است در غم تو روزگار من

حالا بیا و مثل نسیمی عبور کن
از گیسوان مضطرب بی قرار من

حالابیا و ساده ترین حرف را بزن
پایان بده به سخت ترین انتظار من …!!


شیرین خسروی





وقتی تورا از این دل تنگم خدا گرفت

با من تمام عالم و آدم عزا گرفت

 

شب های بی تو ماندن و تکرار این سؤال  :

این دلخوشی ِساده ی ما را چرا گرفت؟

 

درچشم های تیره ی تو درد خانه کرد

در چشمهای روشن من غصّه پا گرفت

 

هی گریه پشت گریه و هی صبر پشت صبر

هر کس شنید قلبش از این ماجرا گرفت

 

بعد از تو کار هر شب من جز دعا نبود

هی التماس و گریه و هی نذر....تا گرفت

 

حالا که آمدی چه قَدَر تلخ و خسته ای

اصلا! خدا دوباره تو را داد ؟یا...گرفت؟

 

 

بیتا امیری




+ یه دختر دارم شاه نداره


امشب قبل شام رفتم دنبال مامانم تو آشپزخونه گفتم مامان موهامو شونه کردم برام بباف

گفت دستام خیسه برو بدو بیرون باشه برا بعد

گفتم نوموخواااااااام 

لب و لوچمو کج کردم گفتم الان باید ببافی

رفتم نشستم کنار بخاری پیش بابام

بابام مشغول گوشیش بود 

گفتم بابایی بلدی موهامو ببافی

گفت آره چراکه نه..بزار کارم تموم شه

اوووووووییییی اینقدر ذوقیدممم که نگید

آبجیمو صدازدم گفتم تپل... بیا ببین بابا میخواد موهامو ببافه دلت جیز

بدو بدو حسود خانوم اومد

بابام گفت بیا بشین جلوم

اول منظم کرد موهامو بعد صلوات فرستاد خخخ

بعدشم بـــــــافتشون

اولین بار بود که بابام دست میزد به موهام

تا اونجایی که یادمه

بعد همینطور که میبافتشون میخوند

یه دختر دارم شاه نداره

از خوشگلی همتا نداره

به کس کسونش نمیدم

به همه کسونش نمیدم

به کسی میدم که کس باشه

پیرهن تنش اطلس باشه

بعد که تموم شد محححححححکممممممم بوسش کردم 

مامانم اومد پیشمون گفت ببینشون

حسودیم شد

پریدم بغل مامانم محکککککککککمممممم محککککککم بوسش کردم

اوووووووووووووف خیلی شب خوبی بود





+ یادمه کوچیک بودم بابام همیشه دستامو میگرفت 

پاهامو میزاشت روی پاهاش بعد باهم راه میرفتیم

چقدر قشنگ بود

همیشه هم برامون همین شعرو میخوند

امشب دوباره حس بچگی بهم دست داد در سن بیست سال و اندی!!!




+وای چقدر احساس خوبیه که دل به دل راه داره شدییییییییید






نوشته شده در پنجشنبه 24 دی 1394 ساعت 08:05 ب.ظ توسط ^fatemeh^ نظرات |




غزلی تازه نوشتم غزلی تازه برات

تا بخوانی و بگویی: به فدای غزلات

غزلی مثل تو شیرین غزلی مثل تو شاد

مثل چشمای قشنگت تو شب رقص نگات

غزلی سبزو صمیمی غزلی نرم و لطیف

مثل ابریشم دستات مثل آهنگ صدات

غزلی مثل غزل های جوانی خودم

با همان وزن ملیح فعلاتن فعلات

گفتم و از لب این پنجره دادم به نسیم

و پراکنده شدن توی هوا این کلمات:

"دوستت دارم" و "من عاشقتم" "قلب منی"

"بی تو می میرم" و "دلبندم" و "جانم به فدات"

واژها مثل پرنده پر زدن تا بشینن

نرم و آهسته کنار یکی از پنجره هات

واژه ها منتظرن پنجره رو باز کنی

تا بریزن تو اتاقت بریزن رو دست و پات...


بهروز یاسمی





ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﭼﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﻧﺪ !!!

ﭼﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺳﺘﻨﺪ ....

ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﺴﺎﺯ ....

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺵ

ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻮﺩ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ ﻭ ﺭﻓﺘﯽ ....

ﺩﺭ ﮐﻨﺞ ﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺎﺷﺪ ...

ﺗﺎ ﻫﺮﺯﮔﺎﻫﯽ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﮐﺎﺵ ﺑﻮﺩ !

ﻫﺮﺯﮔﺎﻫﯽ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺎﺷﯽ !

ﻫﺮﺯﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺷﻮﻧﺪ ....

ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ

ﻭﻟﯽ ...

ﺗﻮ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺵ ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﻧﮑﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﺪ ﮐﺮﺩ !

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﮐﻢ ﻧﺒﻮﺩ ....



+پی نوشت+


گاهی اوقات به خودم میگم شاید باید سکوت کرد

گاهی نباید کاری که باید انجام بدیو انجام بدی

تا شاید عکس العمل طرفتو ببینی

خیلی وقتا اینکار منو به خودم میاره

گاهی لازمه دل دیگران به دلت راه داشته باشه تا بعدش ذوق مرگ بشی از خوشحالی


+ امروز حرف مهمی ندارم

آهان 

اگه کسی میدونه که چطوری باید کد تصویری نظراتمو غیرفعال کنم لطف کنه بهم بگه

وبلاگ من میهن بلاگه و من هرچی گشتم نتونستم پیداش کنم

ممنونم



نوشته شده در سه شنبه 22 دی 1394 ساعت 07:08 ب.ظ توسط ^fatemeh^ نظرات |


[]

این شعر سروده ی خودمه
27 مرداد 94 سرودم
یهو حس شاعری بهم دست داد

&*&


میخواهمــ مثل سهراب شاعر باشمـــ

شعر نویی بسرایمـــ از دل

کوچه را بشکافمـــ به دو نیمــ

در را رنگ کنمـــ

هَرَسِ شاخ درختان با من باشد

پر پروازِ پرنده بگشایمـــ از عشق

قلممـــ بر بومی

بکشمـــ غنچه ای از مهر و سرور

در کنارش تابی

بنشینمـــ و هوایی بخورمــــ

از سر ذوق بگویمــــ شعری

تا به احساس هنرمند جهان پی ببرمــ

خالی شومـــ از هر بغض و نگاهی نمناک

پنجره باز کنمـــ ، ها بِکِشمـــــ

و نگاهی که پر از احساس است

همه ی هستی سر تعظیمـــــ فرود آورده

گل ها خم شده اند

شاخه ی سبز درختان پر بار

ماه همـــــ پر نورتر از قبل شده

همه ی انسانها

با نباتات سرودِ زندگی میخوانند

و همـــــ اکنون اینجا

عشق بیداد کند از سر شادی و نشاط

همه اینجا شادند

"" و خدایی که همین نزدیکیست""

عاشق بوسه به دستان خداوند شده امـــــــ چندگاهی ست

سجده ی شکر به جا می آرمــــــ

پیِ هر بار اذان

که در این غربت و تنهاییه قلبمـــــــ

با همان دست که میبوسمش از عشق

نوازش میکُنَدَمـــــــــ

و به آرامی، سخنی میگوید درِ گوشَمـــــــ

که من هستمــــــــ همه جا، بنده ی منـــــــــ غصه چرا؟؟


شاعر: بانـــــو فاطمهـــــ




ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮔﻔﺘﻦ ؛
" ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ "

ﺁﻧـﻘﺪﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺭﻫﮕﺬﺭﯼ ﺷﻨﯿﺪ ...
ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﺶ ...
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭِﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ ...
ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ...
ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥِ ﺧﺎﻃﺮ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ...
ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﻭ ﺑﻔﻬﻤﺎﻧﯽ ...

ﻫﺮ ﺩﻭﺭﻩ ﮔﺮﺩﯼ " ﻟﯿﻠﯽ " ﻧﯿﺴﺖ ...
ﻫﺮ ﺭﻫﮕﺬﺭﯼ " ﻣﺠﻨﻮﻥ " نیست ...
ﻭ ﺗﻮ ﺷﺮﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﺮﮐﺴﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺷﺪ ...!
ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﻭ ﺑﻔﻬﻤﺎﻧﯽ ...

ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻫﻢ ﻧﺸﯿﻨﺖ ﺷﺪ ...
ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﺩِ ﺁﺳﻤﺎﻥ ، ﺭﺩِ ﺧﺪﺍ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ...
ﺍﺯ " ﻣﻦ " ﮔﺬﺷﺖ ...
ﺗـﺎ ﺑﻪ " ﻣﺎ " ﺭسید ...


"" عادل دانتیسم""





مـ♡ـن با غزلے قانعم و با غزلے شاد 
  
                               تا باد ز دنیاے شما قسمتم این باد 
  
  
  ویرانه نشینم مـ♡ـن و بیت غزلم را 
  
                             هرگز نفروشم به دو صد خانه ے آباد 
  
  
 مـ♡ـن حسرت پرواز ندارم به دل آرے 
  
                        در مـ♡ـن قفسے هست ڪه مے خواهدم آزاد 
  
  
  اے بال تخیل ببر آنجا غزلم را 
  
                                      ڪش مردم آزاده بگویند مریزاد 
  
  
  مـ♡ـن شاعرم و روز و شبم فرق ندارد 
  
                            آرام چه مے جویے از این زاده ے اضداد..؟ 
  
  
  مے خواهم از این پس همه از عشق بگویم 
  
                                    یڪ عمر عبث داد زدم بر سر بیداد 
  
  
 مگذار ڪه دندانزده ے غم شود اے دوست 
  
                       این سیب ڪه ناچیده به دامان تـ♥ـو افتاد


شـــــــــاد بــــاشیـــــــد




نوشته شده در یکشنبه 20 دی 1394 ساعت 11:30 ق.ظ توسط ^fatemeh^ نظرات |



یاد بگیر جانم!
دوست داشتن
برایِ خاطرِ چشم و ابرو نمی ماند
عشق
به احترامِ اندامِ تراشیده ی هیچکس
رویِ پاهایش نمی ایستد
فراموش نکن
برجسته ترین لباس ها
آخرسر جایش گوشه ی کمد 
لا به لایِ یک دنیا
لباس هایِ خانگیِ گشاد
که تو را هم بسترِ رویاهایِ شیرینِ شبانه می کنند
جا خوش می کند
یادت نرود
دنیا دنیا لوازمِ آرایش هم که داشته باشی
با یک آب تمامش پاک می شود
و تو می مانی!
خودِ تو 
که به گمانم
یادت رفته وقتی لبخند می زنی
زیباترین مخلوقِ خدا را
نشانِ دنیا می دهی
به دلت بسپار
اگر کسی آمد
که خودِ تو را
که روزهایی می رسد
که هیچ حوصله ی 
آراسته بودن را هم نداری
نگاهِ خواهانش را به تو بدوزد
و بگوید:
امروز کدام یک از لبخند هایت را پوشیده ای
که اینقدر دلنشین تر شده ای ؟
خودش را بسپارد به روزگارش
تا تو بشوی
بانویِ لحظه هایش ... !

 

"عادل دانتیسم"



استاد فاضل چه خوش میگه: 


سکه‌ی این مهر از خورشید هم زرین‌تر است

خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین‌تر است





+ پ.ن


+ پیاده روی خوبه ..خووووووووووب اونم کله صبحی دو نفره و دوستانه

خیلی خوب بووووووووود امروز

صب بعد نماز کلی ورزش خیلی چسبید

بعد صبحانه موردعلاقه البته بدون شیر :(((

&*&

+ خداکنه سردردم هم خوب بشه داغون شدم

بیشتر بخاطر تصادفمه که هنوز سردرد شدید دارم لعنت به هش

خخخخخخخ

ولی خووووبم عااااااااااااالیمــــــــــــــ


&*&


+ من دنیاااااامو خیلی دوست دارمممممم

همیشه لبخند میزنم چون میگه خنده بیشتر بهم میاد

ولی من نمیخندم تا هرسش در بیاد خخخخ


&*&


+ محافظ """

خخخخ

کلمه جالبیه

آدمو دچار وهم میکنه

گاهی هم مبهمه درکش

ولی جالبه حس داشتنش


&*&


+ امروز درس نخوندم

سرمو پایین میارم که کلمه هارو نگاه کنم مغزم منفجر میشه

خدایاااااااا تا فردا کمکم کن خوب شم

یه حالت جدیدی برام پیش اومده که انگار الان موقعش نبود

ولی شاید خوبه که پیش اومده 



نوشته شده در شنبه 19 دی 1394 ساعت 07:07 ب.ظ توسط ^fatemeh^ نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت