تبلیغات
**(پرانــــتـــــــز زنـــــــدگیــــــــــــم)** - مطالب اسفند 1394






















**(پرانــــتـــــــز زنـــــــدگیــــــــــــم)**

دهانمـــــ پر از حرف است ولی .....با دهان پر که نمیشود حرف زد.....


کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهر خانه ی خالی نگهبانی بس است
ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبرو داری کن ای زاهد، مسلمانی بس است
خلق دلسنگ اند و من آیینه با خود می برم
بشکنید ام دوستان! دشنام پنهانی بس است
یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد
هفتصد سال است می بارد! فراوانی بس است
نسل پشت نسل تنها امتحان پس می دهیم
دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است
بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می کنیم!
سفره ات را جمع کن ای عشق! مهمانی بس است!

فاضل نظری



یادم باشد:

 حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد      
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را 
یادم باشد:
 که روز و روزگار خوش است 
وتنها دل ما دل نیست 
یادم باشد:
 جواب کین را با کمتر از مهر و جواب 
دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم 
یادم باشد:
 باید در برابر فریادها سکوت کنم 
و برای سیاهی ها نور بپاشم 
یادم باشد:
 از چشمه درسِِ خروش بگیرم 
و از آسمان درسِ پـاک زیستن 
یادم باشد :
سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد:
 باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند 
یادم باشد:
 برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار 
اشتباهات گذشتگان 
یادم باشد:
 زندگی را دوست دارم 
یادم باشد:
 هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی 
قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم 
یادم باشد:
 می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش 
عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد 
یادم باشد:
 معجزه قاصدکها را باور داشته باشم 
یادم باشد :
گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود 
یادم باشد:
 هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم 
یادم باشد:
 هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم 
یادم باشد:
 از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت 
یادم باشد:
 پاکی کودکیم را از دست ندهم 
یادم باشد:
 زمان بهترین استاد است 
یادم باشد:
 قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم 
یادم باشد:
 با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود 
یادم باشد:
 با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود 
یادم باشد:
 قلب کسی را نشکنم 
یادم باشد:
 زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
یادم باشد:
 پلهای پشت سرم را ویران نکنم
یادم باشد:
 امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد 
یادم باشد:
 که عشق کیمیای زندگیست 
یادم باشد:
 که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند 
یادم باشد زنده ام


روزی پشیمان می شوی آن روز خیلی دیر نیست

روزی که دیگر قلب من با عشق تو درگیر نیست

آن روز می بوسی مرا در قاب عکس ساکتی

زل میزنی چشم مرا سهم ات بجز تصویر نیست

با گریه می گویی بیا با بغض می خوانی مرا

دیرست دیگر.. حس من بر پای تو زنجیر نیست

پُک می زنی یاد مرا با طعم سیگار وُ جنون

میسوزی از آهی که خود گفتی که دامن گیر نیست

روزی میان اشک وُ خون هم پای شعرم می دَوی

با درد می گویی به خود دیگر مرا پیگیر نیست

آن روز تنها می شود هم تخت و هم پیراهن ات

می خواهی ام می خواهی ام لیکن دگر تقدیر نیست

با او به خلوت می روی با او بَغل می نوشیُ

پایانِ آن مستانگی جز ناله ی شبگیر نیست

آن روز می کوبی به در آشفته و آشفته تر

حسرت عذابت میدهد قلب تو بی تقصیر نیست

روزی نشانی ِمرا از کوچه ها می پرسی ُ

راهت نمی افتد به من خودکرده را تدبیر نیست




عشق جنون است و جنون چیزی جر خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست.
 اما دوست داشتن در اوج معراجش، از
 سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند
 و با خود به قله بلند اشراق می برد. 
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
 و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد. 
عشق تنها یک فریب بزرگ و قوی است
 و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق. 
عشق در دریا غرق شده است و دوست داشتن در دریا شناکردن. 
عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد. 
عشق خشن است و شدید و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان. 
عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر.
 از عشق هرچه بیشتر بنوشیم، سیراب تر می شویم
 و از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر. 
عشق هرچه دیرتر می پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر. 
عشق نیرویی است در عاشق که او را به سوی معشوق می کشاند
 و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد. 
عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست. 
عشق رو به جانب خود دارد، خودخواه است و خودپا و حسود،
 و معشوق را برای خویش می پرستد و می ستاید
 اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد،
 دوست خواه است و دوست پا و خود ر ا برای دوست می خواهد
 و او را برای او دوست می دارد و خود در میانه نیست. 

آری...که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز،
 خود را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند، پایین نخواهم آورد.




بردی از یادم بر این ماتم عزادارم هنوز

اعترافی تلخ خواهی؟ دوستت دارم هنوز

 

گرچه از آغوش بی مهرت بریدم یک زمان

خاطراتت را فلانی پاس می دارم هنوز

 

گاه گاهی با خیالت هم به خلوت می روم

حال می پرسم ز چشمانت هوادارم هنوز

 

روزگاری در پی ام مجنون و شیدا بوده ای

با همان ایام شیرین غرق پندارم هنوز

 

دیگران با طعنه گاهی از تو صحبت میکنند

وای بر من بی وفایی را وفادارم هنوز

 

ماه و سالی طی شده از روزگار عاشقی

سالها هم بگذرد من دوستت دارم هنوز

 

لیک آقا حرفهایم اعترافی بیش نیست

دوست تر دارم غرورم را نگه دارم هنوز   ..

 


+ ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار /


          تا دست خداحافظی ‌اش را بفشارم... (فاضل نظری)



 نوشت+


لحظه های موندن و از دل نوشتن توی این وبلاگ و آشنایی با دوستای خوب خیلی بهم روحیه میده

ولی گاهی اوقات پرانتز زندگیت باز میشه و قرارت میده توی دوراهی

البته برای مدت خیلی کوتاه 

شاید از نظر من 4 ماه زمان کوتاهی باشه

دلم برا همتون دلنوشته هاتون شعرای بسیار زیباتون تنگ میشه

عیدتون پیشاپیش مبارک باشه

امیدوارم سال پر برکت و پر از عشق پیش رو داشته باشید

 و همیشه سالم و پر انرژی و موفق باشید

التماس دعا دارم به شدت

مارو از دعای خیرتون بی نصیب نزارید

به خدا میسپارمتون 

یا علی








نوشته شده در جمعه 21 اسفند 1394 ساعت 01:14 ب.ظ توسط ^fatemeh^ نظرات |

از لحظه ی جدایی دیگر سخن نمی گفت

فهمیده بودم اما چیزی به من نمی گفت

 

گفتم که می توانیم با هم دوباره باشیم؟

لبخند بی جوابش از ما شدن نمی گفت

 

آتش به جان آتش افتاده بود اینجا

اما سیاوش عشق از سوختن نمی گفت

 

آرام گریه می کرد یعقوب پیر کنعان

می مرد قطره قطره از پیرهن نمی گفت

 

بازار برده داران مصری پر از زلیخاست

اما نگاه یوسف از خواستن نمی گفت

 

سردار سر به داران ، هنگام سنگ باران

حتی به روی شبلی پیمان شکن نمی گفت

 

دل بود روی دوشم تابوت آرزوها

در خاک می شد اما هیچ از کفن نمی گفت

 

بر صفحه ی نگاهش تصویر مرده ی عشق

تکرار رفتنی که از آمدن نمی گفت






مثل یک ساعت از رونق و کار افتاده

هر که در عشق رکب خورده کنار افتاده

 

فصل تا فصل خدا بى تو هوا یک نفره است

از سرم میل به پاییز و بهار افتاده

 

هر دو سرخیم ولى فاصله ما از هم

پرده هایى است که در قلب انار افتاده

 

پیش هم بودن و هم جنس نبودن درد است

آه از آن سیب که در پاى چنار افتاده

 

حس من بى تو به خود نفرت دانشجویى ست

از همان درس که در آن دو سه بار افتاده

 

سهمم از عشق تو عکسى ست که دیدم آن هم

دستم آنقدر تکان خورد که تار افتاده!



دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی
که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی
تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟
بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟
انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست
سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی
من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم
بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی
غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزی
دل به دریا بزنی، عازم دریا بشوی
حیف ما نیست که یک زوج موفق نشویم؟
حیف از این نیست که تو این همه تنها بشوی؟
نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی



+ زندگی با همه خوشی و ناخوشیاش
باهمه وفاداری و بی وفاییش
باهمه دوستی و دشمنیش
بهم فهموند که خانوم جان
حواست جمع باشه
همیشه همونی نمیشه که میخوای
همیشه اونیکه آرزوشو داری باید واسه رسیدن بهش از جونت مایه بزاری
منم گفتم:
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان  یا جان ز تن برآید

+این روزا  بار همه چیو  به دوش میکشم تا آرومتر بشم
تموم دلخوشیم فقط یک چیزه
که میدونم واقعیته محضه


نوشته شده در دوشنبه 17 اسفند 1394 ساعت 02:50 ب.ظ توسط ^fatemeh^ نظرات |


صدای آهنگ پر میشه تو خونه
میشینم و مشغول میکنم خودمو به گوش دادن
به فهمیدن
دل تنگ میشه
به بهونه ظرف شستن میخوام خودمو رها کنم از فکری شدن
دستمو میشورم 
گوشیمو از توی جیبم در میارم
مادر پرستار دلم ای روشنی بخش و چراغ منزلم
اشکام میریزه گوله گوله
از دل و درونم از ته قلبم گریه میکنم
دنیا درون مشتمه چونکه یک نفر چون پدر همیشه پشتمه
دلممممممم تنگ شده


بازم بغض داره گلومو داغون میکنه
باید یه جوری خالی کنم درونمو
الان که تنهام چرا اشکام نمیاد 
وای خدای مهربون من
دلم برات تنگ شده و سر رو عکسات میزارم
حس میکنم کنارمی چقدر تو رو دوستت دارم
دوستتون دارممممم عشقای زندگیم
دلم براتون تنگ شدهههههه


+ همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم

که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود

ولی پدریک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند

خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست

فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد


نوشته شده در سه شنبه 11 اسفند 1394 ساعت 11:07 ق.ظ توسط ^fatemeh^ نظرات |

سعی کن آسوده باشی حال من بهتر شده ست

ناز شستت ! روزگارم بعد تو محشر شده ست!

 

اینکه پرسیدن ندارد ، حال و روزم عالی است!

بعد از این هم سر شود..چون پیش از این هم سر شده ست..

 

آنکه هِی این روزها دنبال ردّش می روی،

اندکی دیر آمدی! مرده ست .. خاکستر شده ست..

 

جای او یک دختر شاد ِغزلخوان ساختم!

یک کمی تلخ است.. در نوع خودش نوبر شده ست !

 

دختری آسوده که این روزها سرگرمی اش،

جزوه و درس و کتاب و کاغذ و دفتر شده ست!

 

باز برگشتی برایش قصه پردازی کنی؟

لطف کن چیزی نگو! برگرد! .. گوشش کر شده ست!

 

منتظر باشی _ نباشی آمدن در کار نیست

عذر میخواهم..برو.. یکبار قبلا خر شده ست !

.

هیچ هم در فکر عشقت نیست ! تنها اندکی ،

بی قرار و سرکش و افسرده و خود سر شده ست .

 

"درس میخواند " که با غفلت فراموشت کند

"درس میخواند" ولی ، از اشک ، جزوه ش تَر شده ست...

 

عذر میخواهم ولی .. باید بگویم.. راستش .. ،

در غیابت حال او از قبل هم بدتر شده ست

 


شعرمی خوانم برایت گرچه حالم خوب نیست

قهوه میریزم برایت فالمان مطلوب نیست

 

خواب می بینم در آغوش تو ام  هرنیمه شب

میشود تعبیر خواب من ولی محبوب نیست

 

بوسه برلبهای حسرت میزنم هرروزوشب

قاب عشقم روی دیوار دلت منصوب نیست

 

درنگاهت غرق دریای جنونی میشوم

هرکه را عشقی به دارش میکشد مصلوب نیست

 

دست محنت میکشم بر گیسوی آشفته ام

میرودبرباداین دل،یارمن محجوب نیست



شعرمی خوانم برایت گرچه حالم خوب نیست



هر چه شب و روز جفا میکنی
سر خوشم انگار وفا میکنی



نوشته شده در شنبه 8 اسفند 1394 ساعت 04:41 ب.ظ توسط ^fatemeh^ نظرات |

گفت دیده ست مرا؛ این که کجا یادش نیست

همه چیزم شده و هیچ مرا یادش نیست

 

این ستاره به همه راه نشان می داده ست

حال نوبت که رسیده ست به ما یادش نیست

 

قصه ام را همه خواندند؛ چگونه ست که او

خاطرات من ِ انگشت نما یادش نیست؟!

 

بعد ِ من چند نفر کشته، خدا می داند

آن قدر هست که دیگر همه را یادش نیست

 

او که در آینه در حیرت ِ نیم خودش است

نیمه ی دیگر خود را چه بسا یادش نیست

 

صحبت از کوچکی حادثه شد، در واقع...

داشت می گفت مهم نیست مرا یادش نیست!

 




تا نگاهم  می کنی ،حالم  پریشان  میشود

قطره های ِاشک من،از دیده غلتان میشود

 

زُل به رویم  میزنی، کلی خجالت  میکشم

دست و پاهایم  مثال ِ بید ، لرزان  میشود

 

شاخه ها از شوق دیدارت، زبان وا میکنند

غنچه هاکف میزنند،گلبرگ رقصان میشود

 

چون صدایم میکنی ،روحم هوا  پر میزند

مردم چشمم ،به زیر  پلک ، پنهان  میشود

 

بَسکه آن لبهای ِتو، قندوشکر پاشیده است

حتم ِ این دارم شکر، اهدا به لبنان میشود

 

پا به هر جا می گذاری،صد گِرِه وا میکنی

بلبل ِ در لک فرو ، فورا  غزلخوان میشود

 

شاعران در وصف ِموهایت،غزلها گفته اند

تاری از موهای ِتو، صدجلد دیوان میشود

 

در رکابت مانده ام ، باشی به همراهم اگر

دردِ بی درمان ِ من ،یکباره  درمان میشود

 



مرا کم دوست داشته باش

اما همیشه دوست داشته باش !

 

این وزن آواز من است :

عشقی که گرم و شدید است

زود می سوزد و خاموش می شود

من سرمای تو را نمی خواهم

و نه ضعف یا گستاخی ات را !

عشقی که دیر بپاید ، شتابی ندارد

گویی که برای همه ی عمر ، وقت دارد 

مرا کم دوست داشته باش

اما همیشه دوست داشته باش !

این وزن آواز من است :

اگر مرا بسیار دوست بداری

شاید حس تو صادقانه نباشد

کمتر دوستم بدار

تا عشقت ناگهان به پایان نرسد !

من به کم هم قانعم

و اگر عشق تو اندک ، اما صادقانه باشد ، من راضی ام

دوستی پایدارتر ، از هرچیزی بالاتر است .

مرا کم دوست داشته باش

اما همیشه دوست داشته باش !


+ یه وقتایی یه کارایی از دست آدم برمیاد که بعد باعث خوشحالیه خودشم میشه

مثلا تازه یه چیز جدید کشف کردم که تاحالا متوجهش نبودم و الان خیلی خوشحالم که میتونم گوشه ایشو بعدا هم در جریان بود

+ یه وقتایی آدم به یه چیزایی نیاز داره که همه چیز از آسمان و زمین مانع میشن تا به حالت لطمه بزنه و خوشحال نشی

یه لحظه هایی هست به اسم لحظه های دلتنگی یا دل گرفتگی که نیازه واقعا با یکی صحبت کنی ولی بازم موانع سر راهت میکوبن تو سرت که بشین بینیم بابا حال نداریم...

مجبوری یه جور دیگه بریزی بیرون...به شکل اشک یا ... گاهی هم اونقدر شدید میشه که میشه یه بغض که وقتی نشستی و به هیچی هم فکر نمیکنی یهو میبینی داری گریه میکنی

هی روزگار...امان از دست این زندگی که خوب و بدش دمار از روح و جسممون در آورده


نوشته شده در سه شنبه 4 اسفند 1394 ساعت 01:00 ق.ظ توسط ^fatemeh^ نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت